Sunday, October 22, 2017

106


یاد من

بیستم خرداد  نود شیش

هجرت کردم

دوازده تیر  رفت از خونه بیرون

هجدهم تیر با طاهره  قرار گذاشت بدونه اینکه بمن بگه

نوزدهم تیر بهش رسیدم


بر دستانش  که همیشه بوی گل محمد ی می داد

بوسه زدم

تا همشه لبهام بوی گل محمدی بده

از تولد م بدون  متنفرم

گفتی زود میام  چه دیر زود شد نود روز  مهر نود وشیش

به هیچ کس هیچی نمیخوام بگم

تو همیشه رفیقم  هستی

بنا گذاشتیم اول من

قصه ناتما م

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home