106
یاد من
بیستم خرداد نود شیش
هجرت کردم
دوازده تیر رفت از خونه بیرون
هجدهم تیر با طاهره قرار گذاشت بدونه اینکه بمن بگه
نوزدهم تیر بهش رسیدم
بر دستانش که همیشه بوی گل محمد ی می داد
بوسه زدم
تا همشه لبهام بوی گل محمدی بده
از تولد م بدون متنفرم
گفتی زود میام چه دیر زود شد نود روز مهر نود وشیش
به هیچ کس هیچی نمیخوام بگم
تو همیشه رفیقم هستی
بنا گذاشتیم اول من
قصه ناتما م

0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home