Thursday, February 16, 2012

pepper/may 2011

يك نفس با ما نشستي خانه بوي گل گرفت
خانه ات آباد كين ويرانه بوي گل گرفت
از پريشان گويي ام ديدي پريشان خاطرم
زلف خود را شانه كردي شانه بوي گل گرفت
پرتو رنگ رخت با آن گل افشاني كه داشت
... در زيارتگاه دل پروانه بوي گل گرفت
لعل گلرنگ تو را تا ساغر و مي بوسه زد
ساقي انديشه ام پيمانه بوي گل گرفت
عشق باريد و جنون گل كرد و افسون خيمه زد
تا به صحراي جنون افسانه بوي گل گرفت
از شميم شعر شورانگيز آتش عاشقان
ساقي و ساغر مي و ميخانه بوي گل گرفت

0 Comments:

Post a Comment

Subscribe to Post Comments [Atom]

<< Home